أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

202

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

فصل سيزدهم در تمطى و تثاوب و اسباب اين دو حالت كه از حركات غير طبيعى بود اگرچه فعل طبيعت بود و سبب تمطى فضولى باشد بخارى كه محتبس شده باشد و مجتمع در عضلات سينه در تمطى و در عضلات فكين در تثاوب و ازين جهت بود كه عارض مىشود بسيارى بعد از خواب و چون اين اخلاط بخارى بيشتر شود بقشعريره زياده گردد و بعد از ان ناقض شود و اگر اين اخلاط شود ازين قدر منجر بحميات شود و اما تثاوب و آن قسمى باشد از تمطى كه عارض متمطى مىشود اما احتباس آن در عضل فك و شفتين و قس صدر بود و عروض اين حالت از براى اصحا و در وقت وقتى كه حادث شود بسيار شود دليل رداءت حال بود و آنچه جيد بود از ان نزد هضم اخير بود و از براى دفع فضول مىباشد و گاه بود كه فعل او بواسطه دفع فضول بود و گاه بود كه فعل تثاوب و تمطى بسبب برودت و تكاثف و قلت تحلل و انتباه از نوم پيش از استيفاى نوم بود و آن از دفع چون عاجز شود از شراب ممزوج مناصفت نيكو بود در تثاوب و تمطى وقتى كه از سببى ديگر نباشد كه مانع آن بود - فصل چهاردهم در علاج اعياء رياضى پس مىگويم كه فصد كسى علاج اعيا كند و آن يا امان بود از امراض بسيار كه بعضى از ان تپها بود و اما اعياء قروحى پس واجب بود كه كم‌كم كند از رياضت با ظهور حدوث آن از رياضت كه سبب اعيا بود و اگر مقترن شود با آن اعيا كثرت اخلاط آن را انتقاض كنند يا آنكه بسبب تخمه شود اگر قريبت العهد بود تدارك آن و تدارك هر دو از ان تجوع و استفراغ و تحليل آنچه حاصل شده باشد در ناحيه جلد بدلك لين كثير بروغنى كه در آن قبضى نباشد و در روز دوم استعمال رياضت و دلك استرداد كنند و تغذيه كنند در روز اول از غذا به آنكه جارى شده باشد بان عادت در كيفيت الا آنچه كم كند از كميت آن و در روز سوم تغذيه كند بمرطبات پس اگر عروق آن نقى بود خلط خام بود و در گوشت معبى كه در آن درد بود خلط خام بود بدانكه درد آن را پخته خواهد كرد خاصة كه نفوذ كند در ان قوت ادويه مسخنه و روغن بيد نافع بود ازين جهت و روغن شبت و بابونج و امثال اينها و طبيخ چقندر در ظرفى كه مضاعف بود و روغن بيخ خطمى و روغن بيخ قتاء الحمار و فاشرا و روغن اشنه نيكو بود و هرچند كه آن ممتنع بود از ادهان آن دهنى بود كه در ان اشنه بود علاج اعياء تمددى غرض كلى در معالجه اين اعيا ارخاى ما صلب بود بدلك لين و روغن مسخن گرم كنند يا گرم كرده شده بافتاب و استحمام به آب گرم كه آن را فاتر گويند و درنگ در ان آب بمكث طويل تا آنكه بازگردد بابزن در روزى دو مرتبه يا سه مرتبه جائز بود و بعد از ان استحمام بايد كه تدهين كند پس اگر احتياج شود بسبب وجود نشف عرق و انتشاف دهن با آن تا وقتى كه بمسح دهن باز گردد و چون بازگردد تغذيه هم كند به غذاء رطب قليل المقدار كه درين وقت بتقليل غذا احوج بود از قروحى از جهت آنكه اين اعيا را رياضت تحليل مىدهد و اصل اعيا را اگرچه بذاته عارض شده باشد اما سبب آن فضولى بود غليظ پس حار بود از استفراغ و اگر بسبب آن ريحى باشد ممدد كه تحليل آن باشياء سهل بود مثل كمون و كرويا و انيسون استعمال كند آن را و اما علاج اعياء ورمى غرض در تدبير آن سه چيز بود يكى ارخاء با تمدد و تدبير ما تمدد و تبريد ما تسخن و استفراغ فضول و اتمام اين علاج بدهن كثير فاتر مىشود و بدلك لين در غايت و طول مكث در آبى كه مائل بود بسخونت اندك‌اندك و طلب راحت و علاج اعياء قشفى بايد كه از تدبير اصحا دور نشوند در علاج اعياء قشفى الا آنكه آبى كه به آن استحمام مىكنند بايد كه سخونت او زياده بود از جهت آنكه آب گرم را تكثيفى بود در جلد با آنكه در ان مضرتى نباشد مثل مضرت آب سرد از آبهايى كه باستحمام كنند كه در آب سرد اگرچه تكثيفى باشد اما خوف نفوذ برد او هم باشد در اعصابى كه در آن نحافتى باشد و گاه باشد كه سبب نحافت آن تخلخل جلد بود بلكه مضرت آن همين بود و اين مضرت بسيار بود و بعد از ان روز دوم استعمال رياضت استرداد كند برفق و لين و اما حمام را حواله كند بروز اول و بعد از ان امر كند بنزج آب بارد دفعة از براى تكثيف جلد و تقليل تحليل كند و حفظ رطوبت و در ابتداء چيزى كه مقاومت كند با حرارت و گاه بود كه تكثيف و اين دو سبب گاهى متعاون يكديگر شوند بر دفع غائله برودت آب خاصة وقتى كه نزج كنند و در آن درآيند و فى الحال بيرون بىمكثى از جهت آنكه در مكث امان نبود و بعد از ان تغذيه كنند اولهاى روز به غذا اينكه در آن رطوبت بود رطوبتى اندكى تا آنكه متمكن گردد از غذاى شب و تاخير كنند در غذاى شب و جهد كند كه فضول از نفس خود منتقص گردد بتدلك بدهن عذبى و بايد كه دهن ببطن نرساند الا وقتى كه احساس باعيا كند در عضله بطن پس اين وقت تدهين كند برفق